اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی» مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.چند سال بعد ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد.راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند ، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود ، شنید.صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی»این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم ، من حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
وبلاگ دل نوشته های دختر باران
از این به بعد میتونید منو اونجا پیدا کنین
www.dokhtarekhisebaran.blogfa.com
سلام به همگی .
فعلا یه مدت کوتاهی این وبلاگو به روز نمیکنییییییییییییییییییییییییم اینه که اگه لطف کردین پا رو چشم ما گذاشتینو اومدین به ادرسی که نوشتم برین وبلاگ عزیز دل منه که خییییییییییییییییییییییییییییییلیییییییییییییییییییییییی دوسشششششششششششش داررررررررررررررررررررررررررررررم
WWW.dokhtarekhisebaran.blogfa.com
یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می بره کوچه به کوچه
باغ انگوری باغ آلوچه
دره به دره صحرا به صحرا
اونجا که شب ها پشت بیشه ها
یه پری میاد
ترسون و لرزون
پاشو می کنه تو آب چشمه
شونه می کنه موی پریشون
یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می بره ته اون دره
اونجا که شب ها یکه و تنها
تک درخت بید شاد و پر امید
می کنه به ناز
دستشو دراز
که یه ستاره میچکه مثل یه چیکه بارون
به جای میوه ش
سر یه شاخه ش بشه آویزون
یه شب مهتاب
ماه میاد تو خواب
منو می بره از توی زندون
مثل شب پره با خودش بیرون
می بره اونجا
که شب سیاه تا دم سحر
شهیدای شهر با فانوس خون جار می کشن
تو خیابون ها سر میدون ها
عمو یادگار مرد کینه دار
مستی یا هوشیار خوابی یا بیدار
مستیم و هوشیار شهیدای شهر
خوابیم و بیدار شهیدای شهر
آخرش یه شب ماه میاد بیرون
از سر اون کوه بالای دره
روی این میدون ماه میشه خندون
یه شب ماه میاد................
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
حسن مهررویان مجلس گرچه دل می بردو دین
بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود.
سلام . ما باز سرو کلمون پیدا شد .هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.
اومدم تو وبلاگ بو ترشیش منو کشت . خدا رحم کرده چطور اومدین اینجا و سالم موندین برین دکتراا نکنه آنفولانزای ترشی گرفته باشین خطرناک از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون منشاشم همین وبلاگ این جناب بوده
حالا نگرانم نباشین کاری نمیتونه بکنه فوقش میکشه . بیشتر از این که نیست .
الان دارم در حالت ذوق به سر میبرم یکی بیاد منو کنترل کنه این سیستمم درست شده این ملت که فکر قلب منو نکردن یهو خبر میدن همچین پریدن جلوم که گفتم لابد یه هفته تعطیلی رسمی اعلام شده
ولی خب بعدش جفت پا رفتن تو ذوقم که نه بابا سیستم درست شده
راستی اخبارو دیدین اعلام کرد یکشنبه مدارس تعطیله ( قابل توجه دانشمندان آینده مملکت که دعا دعا میکنن یه متر برف بیاد تا مدارس این مهد علم و دانش یه هفته ای ......... . اهم اهم سوتی ندیم ) . راستی یه خبر دیگه همکارای منم تعطیلن البته در این مورد دانشجوای عزیز دل برادر شما میتونین بیافتین رقص از نظر من مشکلی نداره چونکه ماها اگه نرقصیم کی میخواد برقصه مدرسه ایا که همشون از ذوق پس افتادن پس حالا دست دست هوووووووووووووو .ببخشید تعادلمو ................
ولی خداییش آخر باهالی بود همه رو به قبله برای سلامتی اداره سنجشیا و اونایی که تعطیل کردن دعا کنین .اگه خواستینم میتونین به افتخارشون با دوستای تو کوچه دست بزنین اونم باز مشکلی نداره در غیر این صورت معلومه که باباتون از مخالفای تعطیلی و یه جورایی خونواده ی ضد حالی هستین .(لازم به ذکر است این متنو سانسور کنین ).
مرسی که اومدین
سلامی که پایان خداحافظی من بود
یک دختر در حمام
ساعت ? بعد از ظهر
? لباساشو رو درمیاره? رنگ روشن ها رو تو یک سبد و تیره ها رو
تو یکی دیگه میگذاره ? در حموم رو از تو قفل میکنه? جلوی آیینه می ایسته? شکمش رو که
تمام مدت داده بود تو? میده بیرون و شروع میکنه به غر غر و ایراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش
? در کمد رو باز میکنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست
صورت?مو? بدن? کف پا و ... رو بیرون میاره و می چینه
رو لبه وان
? موهاش رو با شامپوی نارگیلی تقویت کننده? پرپشت کننده? براق
کننده و...میشوره و هفده دقیقه ماساژ میده
? یکبار دیگه با همون شامپو موهاشو میشوره
? نرم کننده معطر پرتقالی رو به موهاش میماله تا ?? میشماره
? سی و پنج دقیقه زیر دوش می مونه.خوب آخه باید خیالش راحت بشه
که تمام مواد شیمیایی از موهاش پاک شده. وگرنه بعد از حموم موها وز میکنه
? خمیر ریش داداشی رو کش میره و شیش کیلو خالی میکنه رو ساق پا
و دست و پشت لب. بعد یه تیغ بر میداره و یا علی.
? موهاش رو حسابی می چلونه? حوله رو مثل عمامه می پیچه دور سرش.
تو آیینه خودشو ورانداز میکنه. از اینکه در اثر کشش حوله چشم و ابروش کشیده شده? احساس خوشگلی می کنه و یه ماچ گنده واسه عکس خودش تو آیینه میفرسته
?? خوشحالیش زیاد دوام نمیاره. چون یه جوش سرسیاه بی اجازه نوک دماغش سبز شده
?? تمام نقاط بدنش رو معاینه میکنه و با ناخن و موچین میره به
جنگ جوشها و موهای زائد بی تربیت
?? حوله ش رو می پوشه و میره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسیون
چرب میکنه
?? چهل بار لباس می پوشه و در میاره تا انتخاب کنه
?? ?? دقیقه پشت میز توالت می شینه و آرایش میکنه
ساعت ? شب
یک پسر در حمام
ساعت ? بعد از ظهر
? همون طور که رو تخت نشسته ? لباساشو میکنه. هر کدوم رو پرت
میکنه یه گوشه اتاق? نیم وجب حوله رو میگیره دور باسنش و میره به سمت حموم
? می ایسته جلوی آیینه. شکمش رو میده تو. بازو میگیره. فیگور چپ? فیگور راست? نیم ساعت قربون صدقه خودش میره? (این قدوبالا رو
ببین چه کرده .لای لای لالای لای)مامان جونش هم از تو آشپزخونه
تایید میکنه
? زیر بغلش رو بو میکنه و رنگ چهره ش بر میگرده. سبز? آبی? بنفش
? در کمد شامپو ها رو باز نمیکنه چون اصلا توش چیزی نداره
? با قالب صابون سبزش زیر بغلهاشو کف مالی میکنه. یه عالمه مو
می چسبه به صابون
? با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم میشوره
? نرم کننده مو؟؟؟ برو بابا
? زیر دوش می**زه و به خاطر اکو شدن صداش تو حموم ?کر کر
میخنده
10-دو دقیقه بعد دوباره میزنه زیر خنده? آخه این دفعه بوش رسیده
به دماغش
?? چاه حموم رو هدف گیری میکنه و جیش میکنه توش
?? از زیر دوش میاد بیرون و یکهو می بینه یادش رفته بوده در
حموم رو ببنده. و همه فرش و کف خونه خیس شده.( بیخیال...مامان
خشک میکنه
?? حوله فسقلیش رو می پیچه دور باسنش و همون طور خیس خیس میره
تو اتاق
?? حوله خیس رو پرت میکنه رو تخت و ? دقیقه ای لباس می پوشه
ساعت ?:?? بعد از ظهر
گفته شده است که عکس این دو پرنده در کشور اکراین گرفته شده است. میلیون ها نفر در کشور آمریکا و اروپا با دیدن این عکس ها گریه کرده اند. عکاس این عکس ها آنها را به بالاترین قیمت ممکن به روزنامه های فرانسه فروخته است و تمام نسخه های روزنامه در روز انتشار این عکس بطور کامل فروخته شده است
در تصویر زیر پرنده نر برای همسرش با عشق و دلسوزی غذا می آورد

در تصویر بعدی پرنده نر مجددا برای همسرش غذا می آورد اما متوجه بی حرکت بودن وی می شود لذا شوکه شده و سعی می کند او را حرکت دهد
لحظه ای که متوجه مرگ عشق خود می شود و شروع به جیغ زدن و گریه می کند:
در کنار جنازه همسرش می ایستد و همچنان به شیون می پردازد:

باور کنید دیدن و گذاشتن این عکس ها واسم خیلی سخت بود.خیلی آدم دلش می گیره؟قبول دارید؟
با ناباوری محزونی که وجودم را آکنده از نیستی بود خاطراتت را خط زدم تا به اولین سال محزونی رسیدم که پرواز را تجربه کردی...........نمی دانم کدامین واژه از نبود غم انگیز تو حکایت دل شکسته ی مرا دارد که برای نیود تو چشم های بارن را قرض می گرفتم......فرشته ی ستاره بارانی که بی پروا در اوج ناباوری من پر کشیدی و چشم های مرا مهمان انتظاری کردی که به جاده ی عدم ختم می شد و چه لبخند زیبایی داشتی هنگامی که پرواز باران را تجربه می کردی...... ای فرشته ی عزیز کرده ی دل شکسته ام! سفر ۱ ساله ات به سلامت.....ومن می خواهم غم دوری ۱ ساله ات را با باران قسمت کنم تا بخوانم که هیچگاه نقش خاطره ی عزیزت از لبخند تلخم هرگز پاک نخواهد شد........
عزیز دل تنهام سلام!.......پارسال این موقع را یادته؟ بی وفا نگو که یادت نیست.......زیر یه آسمون پاک و پر ستاره.....حتی نفس هات را حس می کردم.....اما امسال......هیچگاه دلم نمی خواد هیچ با احساسی مثل من شه.........می دونی فقط دارم برا تو می نویسم.....چشم هام برا تو........چشم هام که اسم قشنگت را زیر لبام رقم می خوره یه سیل بارون رو صورتم می یاد.....می دونی! حرفهای من گفتنی نیست....حرفهای منو هیچکی جز تو و خدا نمی دونین....داری میبینی بهار کوچولو چی می کشه؟؟؟!!!!......چه خوب بود وقتی بودی.....از وقتی رفتی همه تنهام گذاشتن......از وقتی رفتی حتی یه بارم نفهمیدم خوشبختی یعنی چی؟ مهربون بی وفای من! آرزوهای من فدای اون چشم های معصومی که برات حاضره پر پر شه.......دنیا بی وفاست......مسافرت امروز سفر کرد........بی تو......اصلا فکرش هم می کردی؟ فرشته؟ من بدجوری دلم هواتو کرده............کاش زودتر بیام پیشت..........من هرگز اسمت را میون خنده های تلخم فراموش نخواهم کرد....................من همیشه باهاتم.....عزیزم تو تنها نیستی.........
از طرف یه بهار بارونی خزون زده شده و دلتنگ برا یه فرشته ی آسمونی......من برای تو....
چه قشنگه وقتی برف پشت پنجره می خواهد خداحافظی کنه زمین بغض می کنه ولی به هر حال هر چی باشه جاش را می ده به بهار یه دنیای تازه .......یه آرزوی دوباره.........یه...............وشاید هم آخرش بشه حسرت دوباره............. نمی دونم کی تا حالا خدا حافظی یه فرشته اردیبهشتش را دیده ؟وقتی تو چشای یه پری اردیبهشتی اشک موج می زنه شاید بشه آخر اندوه را نقاشی کرد حتی اگه نقاش خوبی نباشی.........اما ......... هر چی باشه فردا خورشید طلوع می کنه چه با عاشق اردیبهشتی چه بدون (اردیبهشت بهشت برین بهار)............ وقتی توی یه صبح قشنگ خورشید گندم های زرد و طلایی اش را ارغوانی سلام بنفشه ها می کنه صدای گام های یه عابر توی یه کوچه خلوت مثل رها شدن بغض یه گیتار شکسته است توی کوچه ی حسرت........یه عابر غریبه...........اما نه این دفعه یه عابر اردیبهشتی ........یه عابر بهاری.........به دلی که قد آسمونه............. آبی...............صاف صاف.....با یه عالم ترانه ........................ آهای عابر غریبه ی آشنا !...............به کوچه دل تنهاترین دختر پر حسرت دنیا ...................خوش آمدی.................................
IF LEAVING ME IS EASY
I read all the letters, I read each word that you have sent to me
All the memories I have start ,still remain
I have kept all the pictures
But I hide my feelings so no-one knows
Oh sure my friends all come round
I know befor you let me know
But I didn’t believe it, not you
No you would not let me go
Seems I was wrong ,but I love,I love you the same
And that’s the one thing that you can not – take away but just remember …
If leaving me is easy Going back is harder…
اگر ترک من آسان است
تمامی نامه ها و نوشته هایی که برایم فرستاده بودی خواندم
تمامی خاطراتی که داشتم،هنوز مانده اند
همه ی عکس ها را نگاه داشته ام
اما احساساتم را مخفی می کنم که کسی نداند
آه همگی دوستانم دورم کرده اند
قبل از اینکه تو بگویی همه چیز را میدانستم
ولی هرگز باورشان نکردم،نه تو اینگونه ای
نه،تو نمی گذاری من بروم
به نظر می آید اشتباه میکردم ،ولی من دوستت دارم ،همچون گذشته دوستت دارم
و این تنها چیزیست که تو همیشه به یادش خواهی داشت...
اگر ترک من آسان است بازگشتش سخت تر خواهد بود
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشقت و باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم
آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم
توی هفتا آسمون تو تک ستاره منی
بخدا ناز دو چشمات و به دنیا نمی دم
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشقت و باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم
آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم
توی هفتا آسمون تو تک ستاره منی
بخدا ناز دو چشمات و به دنیا نمی دم
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
یه جورایی ازت سیرم از عشق سردو ناقص
نه میشه پا به پات اومد
نه میشه کم شه این عشق
نمیخوام حتی یه لحظه سراغمو بگیری
همینجا اخر خطه نه نه بسه اسیری
اشتباه کردم یه روزی ...
یه روزی گفتم عشقمی
فایده نداره واسه قلبم خیلی کمی
اشتباه کردم ...
اگه گفتم عشقمی چه ساده بودم
فکر میکردم که ادمی
با غریبه تو رو دیدم نمی پرسم چی گفتی
نمیبخشم گناهتو
نگو به پام میوفتی
برو تا اخر دنیا
ازت بیزاره چشمام
خداحافظ خداحافظ
تورو دیگه نمیخوام
اشتباه کردم یه روزی... یه روزی گفتم عشقمی فایده نداره ... واسه قلبم خیلی کمی اشتباه کردم ... اگه گفتم عشقمی چه ساده بودم فکر میکردم که ادمی
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستند و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!
جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...
وقتی دختر ها ...
وقتی یک دختر حرف نمیزند
میلیونها فکر در سرش میگذرد
وقتی یک دختر بحث نمیکند
عمیقا مشغول فکر کردن است
وقتی یک دختر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه میکند
یعنی نمیداند تو تا چند وقت دیگر با او خواهی بود
وقتی یک دختر بعد از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو میگوید:خوبم
یعنی اصلا حال خوبی ندارد
وقتی یک دختر به تو خیره میشود
شگفت زده شده که به چه دلیل دروغ میگویی
وقتی یک دختر سرش را روی سینه تو میگذارد
آرزو میکند برای همیشه مال او باشی
وقتی یک دختر هر روز برای تو sms میفرستد
یعنی میخواهد تو اقلا یک بار جوابش را بدهی
وقتی یک دختر به تو میگوید دوستت دارد
یعنی واقعا دوستت دارد
وقتی یک دختر اعتراف میکند بدون تو نمیتواند زندگی کند
یعنی تصمیم گرفته تو تمام آینده اش باشی
وقتی یک دختر دلش برایت تنگ شده
هیچ کسی در دنیا بیشتر از او دلتنگ تو نیست
وقتی پسر ها ...
وقتی یک پسر حرف نمیزند
یعنی حرفی برای گفتن ندارد
وقتی یک پسر بحث نمیکند
حال و حوصله بحث کردن ندارد
وقتی یک پسر با چشمانی پر از سوال به تو نگاه میکند
یعنی واقعا گیج شده
وقتی یک پسر پس از چند لحظه در جواب احوالپرسی تو میگوید :خوبم
یعنی واقعا حالش خوبه
وقتی یک پسر به تو خیره میشود
دو حالت دارد یا شگفت زده ست یا عصبانی
وقتی یک پسر هر روز برای تو sms میفرستد
بدون که برای همه " فوروارد " کرده
وقتی یک پسر به تو میگوید دوستت دارم
دفعه ی اولش نیست ( دفعه ی آخرش هم نخواهد بود )
وقتی یک پسر اعتراف میکند که بدون تو نمیتواند زندگی کند
تصمیم شو گرفته که تورو اقلا واسه یه هفته داشته باشه
ای که با ناز نگاهت دلمو دیونه کردی
پا گذاشتی توی سینم توی قلبم خونه کردی
ای که وقتی تو رو دیدیم دل تنهام زیرو رو شد
با تو بودن تو رو داشتن واسه من یه آرزو شد ...
طفلی قلب عاشق من به خودش میگفت همیشه
آرزوی با تو بودن یه روزی راس راسی میشه
ولی آرزوم بزرگ بود تو به یاد من نبودی
من با تو بودم همیشه ولی تو با من نموندی ...
تا تو رد میشدی قلبم از تو سینه کنده میشد
میومد پشت چشامو منتظر یه خنده میشد
تو که اخم میکردی سنگدل قلب عاشقم میترسید
همش از ترس جدایی حیونی دلم میلرزید
من که عاشق تو بودم
چرا عشقمو ندیدی
چرا قلب عاشقم رو
تو به خاک و خون کشیدی ... !!!
بی وفا عشق من
به خدا اشک من
میمونه رو گونم تا بیای پیش من...
رفتیو بعد تو چه زجری کشیدم
هنوز تا موتو به دنیا نمیدم
تو رو به خاطرات من
تو منو بی خبر نذار
تو رو به اشکمون قسم
منو چشم به در نذار
باشه میرم از پیشت
خداحافظ عشق من
ببخش روی نامه هام باز چکید اشک من
دلت مردنی نبود
خداحافظ عشق من ...
حالا که نموندی
بگو از من چی دیدی
چه ساده نشستی
چه ساده پریدی
بغضمو وقت جدایی
هی نگه داشتم به سختی
حتی واسه دلخوشیمم دست تکون ندادی رفتی
پس بذار روی ماهتو دم اخر نگاه کنم
سخته با خاطراتمون با دل خون وداع کنم
وقت رفتنت نبود
خداحافظ عشق من
دلت میشکنه یه روز
میدونی قدر عشق من
سخته گفتنش ولی
خداحافظ عشق من...
بی تو طوفان زده دشت جنونم,
صید افتاده به خونم
تو چسان میگذری غافل از اندوه درونم
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
قطره ای اشک فرو ریخت به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم (تو ندیدی)
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتم
چون در خانه ببستم ,دگر از پای نشستم
گوییا زلزله آمد ,
گوییا خانه فرو ریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی
تو همه بودو نبودی تو همه شعرو سرودی
چه گریزی ز بر من که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی ,
نتوانم , نتوانم
بی تو من زنده نمانم .
به سرپوش زمین بنگر...
هزاران نقطه سوسو میزند اما...
اگر آن کهکشان از هم بپاشد بر زمین ریزد
تو باور کن که یک قطره از ان باران رحمت زا...
به روی کلبه ی چوبین من
هرگز نمیرقصد...نمی غلطد.
و اما
اگر یک تیر به زهر آلود
در شامی سیاه و تار
ناگه از کمان خود جدا گردد...
بسان مرغکی از کوچ برگشته
به سوی سینه ام آید
و حتی پیش از آن که من به خود آیم
درون سینه ام نالد:
که ای مرد جوان,
آغوش قلبت روی من بگشا,
که من از مردم خوشبخت میترسم.
پرسید به خاطر کی زنده هستی؟
با این که دلم میخواست با تمام وجود
داد بزنم به خاطر تو
بهش گفتم به خاطر هیچ کس.
پرسید پس به خاطر چه زنده هستی
با این که دلم فریاد میزد به خاطر تو
با یک بغض غمگین گفتم
به خاطر هیچ.
ازش پرسیدم:تو به خاطر چه زنده هستی؟
در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود
گفت:به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است
.
نظرات ()